و بعد...
سلام
اگر باد دارد مرا می برد... سرِ دار دارد مرا می خرد...
تو در پوستینم نشو گرگ وار اگر باد برده ست می آورد
برادر! توحش مرا گرگ نیست خیانت گلوی مرا می درد
نگو یوسف است این، نه، من یک زنم رسالت زند بر زنان دست رد
ضعیفیم و با قوت و حول او زمین بهرمان پیرهن می درد
چرا چاه تو؟ کوه می بلعدم اگر چپ به چشمم کسی بنگرد
مرا باد در خویش می پیچد و از این شهر بی آبرو می برد
اگر همچو یوسف اگر همچو زال گذشتیم و این نیز هم بگذرد
..............................
و نیز:
در چشم ترم شکوفه ی احساس است هر چکه ی اشک تکه ای الماس است
بیهوده ملامتم نکن ای زاهد من معتقدم که عشق حق الناس است!