سلام بر همه دوستان قلم فرساي شيرين سخن
مدتي نبودم . درگير بودم و دلگير. دو عزيز از کف داديم. دو عزيز از نازنينان خانواده. از قضا چاپ اولين مجموعه ام هم در همين احوالات صورت گرفت . احوالاتي که حوصله دنيا و خودم و کلا هيچ چيز رو نداشتم. حالا به خودم اومدم بعد چند ماه و مي بينم فرزندم رو از غم رها کردم. فرزندي که سالها عمرم رو براش گذاشتم.شعر ها م رو.مي گن روز قيامت زنان از هول بچه هاشونو رها مي کنن. باور نمي کردم. اين چند ماه برا من وخانواده م عين قيامت بود.
بذاريد دينم رو به شعرام و مجموعه ام ادا کنم.حتي خودم هم هيچ جا معرفي ش نکردم.
بچه ها! کتاب آتش نوشته هاي مداد شمعي شامل۵۲اثر هستش که ۴۸ تاش غزله. دفتر شعر جوان چاپ کرددش و شماره هاي دفتر و کتاب فروشي ش هم ۹-۲۲۶۱۷۱۷۸ و نيز ۶۶۴۹۸۹۷۴ هستش محل فروش هم که طبقه منفی ۲ پاساژ فروزنده روبه روی دانشگاه تهرانه. البته کتاب فروشی قلهک(دارینوش) به آدرس شریعتی سر دولت هم این کتاب رو داره.
حالا چند تا از غزلهاي اين مجموعه رو هم براتون مي ذارم که بلکم مهرش به دلتون بیفته و اونجا یه جای کوچیک هم که شده برا خودش باز کنه!
غزل شماره۱:
ديگر اي ماه به قانون زمين شک دارم
به گل و رويش و باران پس از اين شک دارم
من که يک شاخه ي کم جان گل تسليمم
به درختان تنومند يقين شک دارم
به سر صوفي ِ با باده عجين مشکوکم
به دل عالم سجاده نشين شک دارم
هيچکس لکه ي ترديد مرا پاک نکرد
اگر امروز به سرتا سر دين شک دارم
وحي آمد که:«تو از بند تنت آزادي»
چند روزيست به اين روح امين شک دارم
تا تو را يافتم اي اصل يقين کور شدم
اين دلم - ظاهر و باطن- توببين شک دارم؟
عاشقم بر تو و اين نامه ي اعمال من است
به جهنم که به فردوس برين شک دارم
غزل شماره۲:
از قضا دست و دلش بر هیچ زلفی بند نیست
با نوازش های ما او را سر لبخند نیست
غصه را با قند سابیدند خوشبختی نشد
ظاهرا از بخت بد این سفره قندش قند نیست
کهنه شد ترفند قند و رسم شیرین عسل
نَقل ما شد دیگر این ترفندها ترفند نیست
در زمین صد دانه عاشق داشتی فصل بهار
ای بلایت بر سرم هر دانه ای اسفند نیست
خویش را با لعنت چشم حسود آتش زدم
بی سرو پایم دگر دستم به جایی بند نیست
مِهر می افتد مگر از سکه چشمان من؟
هیچ کس چون من نگاهت را ارادتمند نیست
شاخه هایی از نبات مهرتان می خواستم
هرچه شد٬فرقی ندارد٬بحث چون و چند نیست
حال دیگر خون بهایم را گران تر کرده اند
خاندان من در این ده کوره ثروتمندنیست
فقر دستم را گرفت و تا فنا با خویش برد
در ولایات دگر این رسم ها هرچند نیست
مرگ٬می گویند پایان بخش هر دلبستگی ست
عاشقان را مرگ آن طوری که می گویند نیست
غزل شماره۳:
به من نمي خورد اينگونه شام خوردنها
خدا نخواسته حرص مقام خوردنها
به من نيامده اين دست جامه هاي جديد
عوض شدن به ازاي حرام خوردنها
ميان اينهمه قلب مريض ِ وامانده
به من نمي رسد اين در صيام خوردن ها
سلام کن که به جام سلامتي برسي
به جاي اينهمه حرص مدام خوردنها
وگرنه بنده که از احترام لبريزم
بسا شنيده ام از اين سلام خوردنها!
نمي خورم،به خدا لب نمي زنم،ممنون
حقير، سيرم از اين اتهام خوردنها
غم بزرگ من اين کله هاي گنجشکي ست
که روز،روزه و شب نان نام خوردنها
نماز مغرب ماه مبارک رمضان
شروع مي شود از والسلام،خوردن ها
غزل شماره ۴:
بر آن سر است که نائل شود به یاری دوست
سری که ساخته با دار وبا نداری دوست
چه می شود که گل سر سبد قبول کند
نصیب ما بشود گنج ته تغاری دوست
به هر طرف که نظر می کنم به چشم امید
چهار فرض محال است بخت یاری دوست
اگر جواب کنندم نمی کنم کاری
که خدشه دار شود اصل سازگاری دوست
اگر عقاب کنندم نمی کنم زاری
به حکم در همه احوال ،رازداری دوست
نه من دلش را دارم سرش به درد آید
نه او سراچه ي دل مي دهد به خواری دوست
جواب منفی او یک نگاه مثبت بود
چه مشگل است مفاهیم استعاری دوست
غزل شماره۵:
- سلام، حضرت دریا ، پیام بگذارید
اگر شده ست فقط یک سلام ، بگذارید
اگر نه ، عیب ندارد به یک دقیقه سکوت
به ساحت خودتان احترام بگذارید
- سلام حضرت دریا پیام من تلخ است
زبان تلخ مرا بی کلام بگذارید
اگر اجازه دهید از حروف دل بکنیم
دلی شبیه شماناتمام ، بگذارید
و بعد مثل علی مخفیانه در دل شب
ستاره های مرا پشت بام بگذارید
به جای اینهمه سهمیه ي غزل یک شب
برای زخم دلم التیام بگذارید
بقای عمر غزل باد هرچه خاک شماست
براي راهله سنگ "تمام" بگذارید
غزل شماره۶:
گم شو از محدوده بيرون زندگي مال من است
عشق،شادي،کوه،دريا سهم امسال من است
بيخودي اطوار از خود درنياور برف پير
گرمي خرداد زير پيچش شال من است
مکث بيخود کردي و دوران رقصيدن گذشت
اين لبالب هاي تحسين بعد از اين لال من است
سکّه هاي نقره ي ماه و طلاي آفتاب
شادباش رقص نور و باله بر بال من است
طالع نحسم پس از برخورد با مريخ او
رفع شد، يک استکان تغيير در فال من است
رشوه گويا داده اي مشکوک امشب مي زند
مشتري با چانه اش در فکر اغفال من است
روزه مي گيرم که دستت را بخوانم،تا به حال
ماه،يک ماه است يوم الشّک ِ شوّال ِ من است
شب به پايان مي رسد خورشيد زيباي جنوب
با لب نارنجي اش امسال هم مال من است
موفق و سربلند باشيد و نظر يادتون نره.در پناه حق...