دلتنگی و مقداری شعر
سلام
روزهای سختی از دلتنگی رو سپری می کنم،
دلم برای کسی تنگ نیست .اصلا خودش تنگه. حس می کنم دنیا سهمم رو قایم کرده.
پریروز یعنی پنجشنبه ۱۷ فروردین بزرگداشت دکتر سید حسن حسینی بود. با گروهی از دوستان به سمت بهشت زهرا همراه شدیم .دو سه ساعت در آن هوای عجیب تنفس کردیم، گپ زدیم، شعر خواندیم. خیلی ها را دیدیم از دوستان شاعر اقصی نقاط شهر یاحتی کشور و خیلی ها را ندیدیم اما به یاد آوردیم ، با عکس های حک شده بر سنگ قبرها ...با نام های حک شده بر دل.
اما کسانی که بودند :استاد ساعد باقری،خانم دکتر راکعی، دکتر احمد مسجد جامعی، اسماعیل امینی،عبدالجبار کاکایی، سهیل محمودی و باز کسانی که بودند خانواده سید و قیصر و باز کسانی که بودند سید و...
روزهای عجیبی ست.حس غریبی در دل دارد. امسال اول فروردین تولدم کمرنگ تر از هر سال بود.مثل خودم که کمرنگ تر بودم. هرکس که منتظر ش بودم نه بود و نه یادم بود و هرکس هیچ انتظاری ازش نداشتم برام سنگ تموم گذاشت. این بود که میلاد بی روحی شد شد حکایت لبخندهای بر لب و دلهای غصه دار
اما در خصوص شعر امیدوارم کتاب دومم به نمایشگاه برسه و کتاب اولم باتوجه به مشکلاتی که برای ناشر(دفتر شعر جوان) پیش اومده بتونه تجدید چاپ بشه و تو نمایشگاه حضور داشته باشه. خلاصه که اوضاع شعر ها هم مثل خودم نامعلومه و در هاله ای از ابهام.گرچه به فضل حق اوضاع سرایش رو به راهه.
حالا دو شعر از مجموعه جدید منتشر نشده ام براتون می گذارم که امیدوارم خوشتون بیاد:
۱
اشک های مرا نبین مادر
من فقط خسته ام ،همين ،مادر
كاش دختر نزاده بودي هيچ
توي اين خاك و سرزمين مادر!
كاشكي بي سواد مي ماندم
فارغ از شايد و يقين مادر
تا كه چشمان من نمي شد باز
به حقايق، به آن و اين، مادر
من قوي نيستم به اندازه
بازوان مرا ببين مادر!
زور،اينجا ملاك خوشبختي ست
من قوي نيستم چنين مادر!
من فقط مهر را بلد شده ام
از نگاه تو نازنينْ مادر
باز بايد به كودكي برگشت
تا شوم در دلت جنين مادر
دخترت را بكش خلاصش كن
پسري كور برگزين مادر
و کار دوم:
اين پسته از کجاست که مي خندد؟
گويا به ريش ماست که مي خندد
لب هاي ما به خنده نمي آيد
اين پسته سالهاست که مي خندد
گويا ميان سرخي لب هايش
خون من و شماست که مي خندد
از سجده سر گرفتم و پرسيدم
اين مجلس عزاست،که مي خندد؟
یک حس بی دلیل به من می گفت
ابليس بد صداست که مي خندد
اما تمام قصه فقط اين نيست
بشنو صدا دوتاست که مي خندد
ديشب ميان غلغله مسجد
ديدم که ربناست که مي خندد
صوت يگانه اي همه از اخلاص
بر قُل قُل رياست که مي خندد
شيطان به حال قهقهه افتاده
بر مکر او خداست که مي خندد
اما ميان صورت من لب نيست
او عاشق حياست،نمي خندد
منتظر نظرات شما هستم....
در پناه حق...